up
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠  

کارتون آپ رو خیلی بیشتر از این اوتار و 2012 دوست دارم. آوتار فیلم استثمارگر

و سمبول سرمایه داری با همه ی گوشت و پوست و خون. 2012 ،فیلم "مرسی

امریکایی"...بی معنی و چرت،البته بعضیا گفتن،اوتار رو باید تری -دی دید و بعد قضاوت

کرد،نمیفهمم ربطش به موضوع خزعبلش چیه،با این شخصیتای چپ اندر قیچی.

کارتون آپ رو دوست دارم، از همون اول که اون بچه ی تپل عینکی رو دیدم، 

و همون "الی" که باهاش عهد میبنده تا، اون لحظه که "الی" میمیره و میشینم

های های باهاش گریه میکنم و  وختی که یه بچه ی قلمبه ی دیگه،میاد پشت در

خونه شون و دیگه بچه ی تپل اول فیلم یه پیرمرد تپل شده ...به خونه هه بادکنک

میبندن...عاشق صورت آویزون پیرمرده م.

خیلی خوبه. قسمت بزرگی از رویاهای من تبدیل شدن به کارتون آپ؛ خونه ای که

توش بتونی بری مسافرت، آبشار، آدمای دنج و خپل و مهربون...

از همه بیشتر "الی" تو کارتون دوست دارم، از همه کمتر هم جک و جوونوراشو...

لازم به تاکید نیست که در مورد "الی" به واسطه ی اسمش پارتی بازی به

خرج داده م.

دارم فک میکنم یه خونه ی اون شکلی بسازم برم توش بپرم.

 


کلمات کلیدی: لکاته
 
 
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠  

نگرانتم! حالت بده، از نشونه هاش میفهمم، از بی اشتهایی و  بدون من سیگار کشیدن

میفهمم، از اینکه میخوام برات فندک بخرم ولی حتا یه نگا به فندکا نمیندازی هم.

حالت بده و من فقط بلدم بیام دنبالت و تو خیابونا گاز بدم، و من بلدم بیخودی زنگ بزنم

بهش و بیخودی پیغام و پسغام بدم، بی جواب!

حالت خوب نیست و من همه ی این خوب نبودنا رو تجربه کردم...

حالت خوب میشه غصه نخور...

 

 


کلمات کلیدی:
 
از هوا و آینه ها یا بیگ بنگ تئوری
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠  

میبینین؟ هوا سرده....امروز ،روز نق زدن نبود،امروز ،روز کار و گرفتاری و پیانو بود....

اما هوا سرده ...انقد دستکشامو بال میکشم که فاصله ی انگشتاش،فاصله ی 

انگشتامو درد میاره.(دستکشه)

ناهار امروز رو کنسل کردم،قرار بود با سمر ناهار بخورم، اما میخواستم بیام اینجا به کارام

برسم، میخواستم برم تو تختم فکر کنم. میخواستم گرامر آلمانی دوره کنم...

امروز روز لم دادن و وراجی نیست.تصمیمو گرفتم، یه آمپولی دارم که باید این روزا بزنم

ولی نمیزنم....

من دارم فکر میکنم چند وقته به این که این والوویتز در بیگ بنگ تئوری چقد 

شبیه آدمای زیادیه، و خیلی لوزر و بدبخته...

من فک میکنم پنی هیچم چاق نیست خیلیم خوبه....

من فک میکنم آدمای آکادمیک خیلی بیشتر گند میزنن، به زندگیشون،تصمیمای

احمقانه ای میگیرن و به طرز کسل کننده ای آدمای خطر کردن و برای همیشه

پشیمون نشدن -نیستند. آدمای محتاط و موقعیت-ترسی هستن،همه ش

باید پوش کردشون....دوست ندارم،خسته م میکنن...حوصله مو سر میبرن،نمی-

تونن هیجان درست کنن،بلد نیستن چی دوست دارن،بلد نیستن برن مغازه چیزی

رو که دوست دارن بدزدن و فرار کنن.نمیخوام.....مزه ی خیار کهنه میدن.

 


کلمات کلیدی: بیگ بنگ
 
بازینگا
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠  

من محکومم آیا به تحمل آدمها؟ و اگر بله،کی منو محکوم کرده؟ و اگر جوابی ندارم

بهتره اون طنابو وردارم برم دارشون بزنم....

اشاره: هیچی...حوصله ندارم،حال مرگ دارم،یه روز کامل خابیدم بیدار شدم و باز

میرم بخابم...


کلمات کلیدی:
 
لکاته به سعی شاملو یا شعر روز:کلمه به کلمه
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩  

گونه‌هایت
              با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و
                                     سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کرده‌ام
بی‌آنکه به انتظارِ صبح
                          مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبی‌خانه‌های دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.

 هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

من نمیدونم شاملو بعضی وختا از کجاش میفهمه باید چی بگه؟


کلمات کلیدی: لکاته