در التزام حافظ

غمگین هستم؟هستم...دیگر مدتهاست غم را دعوت نمیکنم. دیگر خودش بدون دعوت سر سفره ی أبجو و زیتون من مینشیند و گاهی میبینم طفلک به من با چه حزنی نگاه میکند میخواهد دلم را آرام کند. اما یک غمگین آرام بی تغییر را چه نیاز به آرامی. از دور صدای گرفته ی خسته ای می آید که حافظ میخواند و من میدانم که آنجاست اما اگر سربرگردانم میرود. آنجاست من را نگاه میکند و دور دستش زنجیری نازک پیچیده با یک پرستو. بگذار باشد. من حتا سربر نمیگردانم. او باشد حافظ باشد و دیوانگی شمس گونه ای ...

/ 3 نظر / 24 بازدید
از خاك....

آوارگي كوه و بيابانم آرزوست

فروغ

غمت خواستنی ست غمگین آرام بی تغییرمان آرزوست